مرکز مطالعات عالی بینالمللی دانشگاه تهران با همکاری مرکز رشد و نوآوری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، ششمین پیشنشست از همایش بینالمللی «نیم قرن روابط دیپلماتیک ایران و چین» را با عنوان «ایران و چین: ظرفیتها، محدودیتها و افقهای شراکت» برگزار کرد.
این نشست با حضور چهرههای برجستهی حوزه دیپلماسی و مطالعات راهبردی برگزار شد :
- سید جلال دهقانی فیروزآبادی (استاد دانشگاه علامه طباطبایی و دبیر شورای راهبردی روابط خارجی)
- علی فکری (معاون سابق وزیر اقتصاد و رئیس پیشین سازمان سرمایهگذاری)
- نوذر شفیعی (دانشیار دانشگاه تهران و عضو پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس)
- ابوالفضل علمایی فر (پژوهشگر حوزه شرق آسیا و معاون سابق سفیر ایران در چین)
- حامد وفایی (استادیار دانشگاه تهران و مدیر مؤسسه کنفوسیوس در ایران)
- مهدی رحیمی (رئیس مرکز رشد و نوآوری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)
فراتر از تعارفات دیپلماتیک تحلیلِ واقعیتهای موجود
آنچه در این نشستِ تخصصی بهطور جدی مورد واکاوی قرار گرفت، فراتر از سخنانِ دیپلماتیک مرسوم، نگاهی انتقادی به چراییِ کُندیِ تعاملاتِ راهبردی تهران و پکن بود. اگر بخواهیم بدون پردهپوشی بگوییم، خروجیِ این جلسه تأییدی بر این حقیقت تلخ بود که ما در این رابطه، بیش از آنکه دچار «تحریم» باشیم، دچار «سردرگمی راهبردی» هستیم.
چینِ امروز غولِ عملگرا
نکتهای که اساتید حاضر در نشست روی آن اجماع داشتند، تغییر ماهیتِ شریکِ چینی است. ما هنوز داریم با قواعدِ دهههای پیشین، با «چینِ نوین» معامله میکنیم. پکنِ امروز، آن شریکِ ایدئولوژیکِ دهههای گذشته نیست؛ بلکه یک قدرتِ کاملاً «عملگرا» و «اقتصادمحور» است. برای چینیها، قرارداد یعنی «سودِ تضمینشده و ریسکِ حداقلی». آنها در دنیای تجارت، دوستانِ ابدی ندارند، فقط منافعِ پایدار دارند.وقتی ساختار اداری ما نتواند پاسخهای شفافی برای تضمینِ سرمایه و مدیریتِ ریسکهای تحریمی بدهد، طرف چینی به جای «نه» گفتن، به «سکوت و تأخیر» روی میآورد. این همان چیزی است که ما اسمش را «تعلل» میگذاریم، اما در ادبیاتِ پکن، چیزی جز «مدیریت ریسک» نیست.
تلهی پروژههای خُرد ، چرا «مگا» فکر نمیکنیم؟
یکی از نقدهای مهم در این نشست، مدلِ پیشنهادِ پروژهها از سمت ایران بود. ما عادت کردهایم لیستی از طرحهای پراکنده را روی میز بگذاریم. اما برای غولی مثل چین، مدیریتِ دهها پروژه کوچک که هر کدام درگیرِ بوروکراسیِ جداگانهای هستند، کابوس است.راهکارِ واقعی که در نشست مطرح شد، تمرکز روی «مگاپروژهها» بود. چین به دنبال اتصالِ جغرافیایی است و میخواهد کالاهایش با کمترین هزینه از طریقِ کریدورهای ایران عبور کند. اگر اولویتِ ما روی زیرساختهای ریلی، بندری و انرژی متمرکز شود—یعنی همانجایی که منافعِ آنها با توسعهی ما گره میخورد—آنوقت است که شاهدِ تغییرِ رفتارِ پکن خواهیم بود.
سند ۲۵ ساله ، بومِ خالی یا نقشه راه؟
بحث سند همکاری ۲۵ ساله در این نشست، در نهایت به این نقطه رسید که این سند یک «معجزه» نیست، بلکه یک «بومِ نقاشیِ بزرگ» است. اینکه چه طرحی روی این بوم کشیده شود، کاملاً به هوشمندی و هماهنگیِ داخلیِ ما بستگی دارد. ما نیاز به یک «فرماندهی واحد» داریم؛ نهادی که بتواند حرفِ آخر را بزند و چندین وزارتخانه را حولِ یک محورِ اقتصادی هماهنگ کند.
سخن آخر آیا راهی برای خروج از بنبست هست؟
رابطه با چین، «خروج از بنبست» نیست؛ بلکه یک «فرصتِ پرچالش» است. همانطور که اساتیدِ حاضر تأکید داشتند، ما باید یاد بگیریم که در دیپلماسی اقتصادی، احساسات و کلیگویی جایگاهی ندارند. اگر بتوانیم شفافیتِ حقوقی ایجاد کنیم، پروژههای پیشران را درست تعریف کنیم و از پراکندهکاری دست برداریم، چین تنها یک گزینه نیست؛ بلکه میتواند شریکِ راهبردیِ ما برای عبور از فشارهای اقتصادی باشد.پکن منتظر نمیماند. آنها با مدلِ «واقعگرایی»، دنیا را به نفعِ خود تغییر میدهند؛ و ما باید تصمیم بگیریم: میخواهیم در حاشیه بمانیم یا با قواعدِ حرفهایِ بازی، سهممان را در اقتصادِ چین تعریف کنیم؟



